مطالعه سیر تاریخی، فرهنگی، اجتماعی آستان مقدس امامزاده حسین (ع)

منتشر شده در مقالات

مطالعه سیر تاریخی، فرهنگی، اجتماعی

 

آستان مقدس حسین ابن علی ابن موسی الرضا علیه السلام


سعید دشتی ، نفیسه دینکانی

 

چکیده

موقعيت جغرافيايي شهر قزوين در كشور و قرارگيري در مسير محور شرق به غرب ايران - که علاوه كاركرد ارتباطي،

بنوعي محور تبادلات فرهنگي شرق و غرب كشور و فراتر از آن، به وراي مرزهاي جغرافيايي ايران بوده، این شهر را بعنوان

محل سكونت موقتي در مسير كاروانهاي زيارتي بسوي عراق و خراسان نموده است كه در نتيجه آن، بقعه‌ي امامزاده حسين

بعنوان فرزند بلافصل حضرت رضا (ع) مورد توجه و عنايت خاص ساكنين شهر از يكسو، و كاروانيان زوار از سوي ديگر قرار

مي‌گيرد. بدين ترتيب افراد سرشناس جامعه و حتي حاكمان و در مواردي نيز شخص پادشاه، هر يك به نوعي ارادت خود را

نسبت به اين بقعه و صاحب آن به نمايش گذاشته‌اند. با گذشت زمان و بدنبال رشد و توسعه روزافزون شهرها و نیزتحولات

سیاسی، فرهنگی و مذهبیدوره‌های مختلف تاریخی،تغییرات بسیاری در جایگاه و اهمیت برخی بناها بالاخص ابنیه مذهبی

بوجود می‌آید. بقعه امامزاده حسین(ع) نیز در در این میان سیر پر فراز و نشیبی را داشته است. در دوره‌ای موردتوجه

حاکمان و مردم قرارگرفته، و در دوره‌ای به دلایل سیاسی و حکومتی و غیره نقش آن در جامعه کمرنگ‌تر می‌شود. با توجه

به این مطالب،در این مقاله سعی شده تا با شناسایی،تحلیل وبررسی متون تاریخی و تحقیقات کتابخانه‌ای ومیدانیو بررسی

تمامی اسناد و منابع موجود در شناساییدوران افول و اوج اهمیت بقعه در دیدگاه جامعه، به شناخت کیفیت تأثیر و

حوزهنفوذ آندر دوره‌های مختلف تاریخی دست پیدا کرده، تأثیراین مکان مقدس بر ابنیه و ساختار فضایی اطراف خودو

همچنین اثر آن بر مسایل فرهنگی، اجتماعی و... زمان خود را مورد بررسی قرار دهیم. در نهایتنتیجه‌ای که از این بررسی

به دست می‌آید، نشان‌دهنده نقش پررنگ این بقعه در اعصار مختلف به خصوص در دوره صفویه، بر شهر قزوین است.

کلمات کلیدی:بقعه، امامزاده حسین، سیر تاریخی،تاثیرات اجتماعی

مقدمه

چنانچه دلایل شکل‌گیری، مکان‌یابی و توسعه شهرهای ایران را در طول تاریخ مورد بررسی قرار دهیم، تأثیر عوامل متعددی

نظیر موقعیت مناسب طبیعی و اقلیمی، قرارگیری در مسیر محورهای مهم تجاری، امنیت منطقه، دسترسی به منابع انرژی

و غیره را بر آن مشاهده خواهیم نمود. در این بین، وجود یک هسته مهم مذهبی با عنوان آرامگاه، بقعه یا مقبره بزرگان

دین، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. به طوری که شکل‌گیری شهری به اهمیت و وسعت مشهد- که نام این شهر نیز

ملهم از همین موضوع بوده- یکسره بر این اصل استوار است. در مقیاسی کوچکتر، می‌توان وجود چنین عنصری را در بیشتر

شهرهای ایران شناسایی کرده و تأثیرات آن را در ساختار شهری آنها بررسی نمود.بنابراين بقعه‌ي امامزاده حسين در اعصار

مختلف مظهر و نشانه مذهبي شهر بوده كه از آن طريق، حكومتها با نيروهاي مردمي پيوند مي‌خوردند. اين بخش از شهر را

مي‌توان شهر مردگان و ارواح مقدس كه نفوذ بي‌بدیلی در حيات شهري داشتند دانست و از اين نظر نقش ساختاري مهمي

در مثلث حكومت - بازار - مردم به عهده مي‌گرفت .

 

بررسی تاریخی

-         شناسایی نقش و اهمیت مجموعه با استفاده از بررسی سیر تاریخی آن از گذشته تا به امروز

بررسي نقش و كيفيت تاريخي مجموعه ي شاهزاده حسين بدون شناخت فضاي پيرامون آن يعني گورستان كهن بر

امكان پذير نمي باشد، به عبارت ديگر، اين بررسي بدون در نظر گرفتن موقعيت و كاركرد گورستان در مجموعه شهري

چندان صحيح نيست و بناي بقعه و سايت قرارگيري آن (گورستان كهنبر)، در ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند و

شناخت بقعه امامزاده حسین بدون داشتن درکی روشن از گورستان، شناخت کاملی از تاریخ و کالبد این بنا به دست

نمی دهد. بنابراین در ابتدا به بررسی موقعیت و جایگاه گورستان کهنبر در شهر پرداخته می شود.

 امام رافعي در مورد شكل گيري شهر قزوين مي نويسد : « بارها از پدرم رحمه الله شنيدم كه از قول مشايخش نقل مي

كرد بقعه چسبيده به مقبره معروف به كهنبر، قريه خوانده مي شود و به فارسي دهك مي گويند و آن كهن ترين بناي

شهر قزوين است و تاريخ بناي آن بواسطه قدمت زمان معلوم نيست.»

"مجابي" اين بنارا همان ميمون قلعه مي داند كه مربوط به يكي از شهرستانهايي است كه در شروع گسترش شهر قزوين

در قرن دوم، در اطراف شارستان ساساني احداث شده و يكي از هسته هاي گسترش اوليه شهر قزوين است. بنابراين مي

توان وجود گورستان كهنبر را در پيش از اسلام نيز در اين منطقه متصور شد. چرا كه اين گورستان در زمان احداث بقعه

حتماً مي بايست وجود داشته و تا حدي نيز داراي اهميت باشد تا اين بقعه "چسبيده به آن و در ارتباط با آن" ساخته

شود.

در نتيجه گورستان كهنبر در ميان گورستانهاي شهر از اهميت بيشتري برخوردار بوده است .چنانكه حمدالله مستوفي نيز

ذكر مي كند، قبرستانهاي قزوين هر يك متعلق به يك شهرستان بوده است كه بعدها پس از گسترش اين شهرستانها و

ادغام با يكديگر، اين گورستانها داخل شهر قرار گرفته و به مرور زمان از ميزان دفن اموات در آنها كاسته مي شود. برخي از

اين قبرستانها عبارتند از مقبره محله دستجرد ، مقبره محله جوسق ،مقبره محله ارداق و .... در اين ميان گورستان كهنبر،

به دليل موقعيت خاص خود نسبت به شهرستان ساساني و همجواري با آن، بعلاوه قرار گيري در حد جنوبي شهر و

نبودن در مسير توسعه شهري، كماكان نقش و كاركرد خود را حفظ كرده و تا حدودي بر اهميت آن افزوده مي شود.

وجود بناي ميمون قلعه كه مستوفي نيز تاريخ ساخت و باني آنرا نامشخص اعلام مي كند ولی، به نقل از رافعي آنرا كهن

ترين بناي شهر مي داند، شناخت نقش و ارتباط آن با اين گورستان، مي تواند به آشكارتر شدن اهميت اين فضاي وسيع

و خاموش شهر كمك كند.

 جهت توسعه شهري قزوين به سوي كوهپايه هاي شمالي در دوره هاي اخير، كه هم جهت با رشد شهر در قرن دوم

بوده است، از عواملي است كه به حفظ نقش و كاركرد گورستان كهنبر كمك كرده است. بدين صورت كه با احداث مدينه

موسي و مباركه در شمال شارستان ساساني و تركيب اين سه شهر با احداث حصار پيرامون آنها توسط هارون الرشيد و

سپس موسي بن بوقا ، فرآيند توسعه شهر به جانب كوهپايه  و گسست حلقه باغات پيرامون شهر از جانب شمال، صورت

مي پذيرد.

حصار مذكور تا قرن هفتم و شايد تا قرنها بعد از آن همچنان پابرجا بوده است. بطوري كه دركتابآثار البلاد قزويني، در

شرح حال شيخ ابوبكر معروف به شانان، از مسجد باب المشبك كه چسبيده به باروي شهر است نام برده شده است و

آمده است كه: « پهلوي مسجد در كوچكي است به بيرون كه صاحبان باغها و تاكستان ها از آن به بيرون شهر مي روند،

زيرا راه آنان از دروازه شهر دور است.» بنابراين اين دروازه بيشتر كاربري محلي و منطقه اي داشته و چندان مورد استفاده

مسافران نبوده است و بيشتر براي دسترسي به باغات جنوبي شهر كاربرد داشته است. از اين دروازه پيش از آن نيز در

التدوين نام برده شده است. آنجا كه در بخش آرامگاهها و مقابر آمده است: « بزرگترين مقابر گورستاني است كه . .

.طرفي از آن به باب المشبك موسوم است.» علاوه بر دروازه مذكور، دروازه هاي ديگري نيز جهت ارتباط شهر با خارج از

آن وجود داشته است. لكن دروازه هاي جنوبي شهر بنوعي، شهر مردمي و شاهي را از شهر ارواح و مردگان (گورستان)

جدا مي كرده است.

 چنان كه گذشت، مستوفي پس از ذكر گورستان هاي شهر حدود مقبره را ذكر مي كند. موقعيت مقبره در مطابقت با

نقشه تهيه شده در سال1335 توسط مرحوم گلريز، چندان تغييري نكرده است، مگر اينكه محله شهرستان به محله

خيابان و محله ارداق به محلات مغلاوك و خندقبار تغيير نام يافته است .در اين بررسي ،گورستان كهنبر همچنان در

منتهي اليه جنوبي شهر، در طول نزديك به 7 قرن، چنانكه گذشت، بعنوان شهر ارواح و مردگان و در وراي شهر مردمي

مطرح بوده است .

 

بررسي متون و كتب تاريخي پيرامون ذكر بقعه و صاحب آن

قديمي ترين ماخذي كه از مزار امامزاده حسين (ع) در شهر قزوين به ما خبر ميدهد، « تاريخ قزوين وفضائلها » تأليف

حافظ ابويعلي خليل بن عبدالله بن احمد قزويني در گذشته به سال 466 هـ . ق است.اين كتاب اكنون در دست نيست

ليكن بيشتر مطالب آن در كتاب « التدوين » با ذكر مأخذ نقل شده است.او در تاريخ خود از اين مزار ونام ونسب مدفون

در آن به گونه اي كه در نقل عبارت از كتاب التدوين خواهيم ديد ياد مي كند.

 پس از آن عالم جليل شيعي شيخ عبدالجليل رازي دركتاب شريف « النقض » درگذشته در حدود سال 560 هـ ق

ضمن سخن از اماكن زيارتي شيعيان آن عهد، پس از ذكر آستانه حضرت معصومه درقم وآستانه حضرت عبدالعظيم در

ري ويكي دو مورد ديگر ـ مي نويسد: « واهل قزوين سني وشيعه به زيارت ابو عبدالله حسين بن الرضا روند. »

پس از آن ابوالقاسم عبدالكريم بن محمد بن عبدالكريم رافعي قزويني درگذشته به سال 623 دركتاب « التدوين في ذكر

اخبار قزوين » در فصل چهارم ذيل سخن از مقام قزوين و وصف گورستان بزرگ آنجا از اين مزار يادكرده و ميگويد: «

دراين گورستان مزار منسوب به علي بن موسي الرضا (ع) است كه درخرد سالي درگذشته بود » اوهمچنين در جائي  

ديگر از كتاب مي نويسد: «مشهور است كه حضرت از قزوين عبور فرموده و مي گويند: در سراي داود ابن سليمان غازي

(كه نسخه  «صحيفه الرضا» را از وي روايت مي كنند) پنهان بوده است.

حمدالله مستوفي در نزهه القلوب ذيل سخن از قزوين مي نويسد: « در آنجا مشهد امامزاده حسين پسر امام علي بن

موسي الرضا عليه السلام وقبر يكي از صحابه ومزار اولياي كباراست » او در تاريخ گزيده در دو مورد از این آستانه یاد کرده

است، یکی در سرگذشت حضرت رضا (ع) که می نویسد: « رضا را پنج پسر بود. محمد جواد و جعفر و حسین که به

قزوین مدفون است و یک دختر » و دیگر در بخش مربوط به قنوات و رودخانه ها و مساجد و مقابر قزوين مي نويسد: «

گورستانهاي آن تمامت داخل شهر است و بهترين آن به كثرت و بركت مقبره اي است، شرقي آن محله ري و غربي آن

محله ارداق ... در آن مقبره مشهدي است از آن پسر علي بن موسي الرضا وفات آن پسر در دو سالگي بوده وگويند حسين

نام داشته است. »

در مآخذ دوره صفويه از قبيل سراج النساب و . . . وهمچنين مآخذ دوره قاجاريه مانند حدائق السياحه حاجي زين

العابدين شيرواني و ... هم درباره اين آستانه ومدفون درآن سخن رفته است.جز آنکه در یکی دو مورد مدفون در مزار فرزند

امام موسی کاظم (ع) و برادر حضرت رضا (ع) دانسته اند، در حالی که در مصادر قدیم تر فرزند امام رضا (ع) دانسته شده

بود چنین که امروز نیز به همین گونه مشهور است.

در سراج النساب كياي گيلاني نسب امامزاده را به گونه ديگري ذكر كرده است: « ابوعبدالله حسين فرزند علي بن داودبن

ابي الكرام عبدالله بن محمدبن علي الزينبي بن عبدالله بن جعفر الطيار » كه از اين شخص نيز در « منقله الطالبيه » ابو

اسماعيل ابراهيم بن ناصر بن طباطبائي (از آثار قرن پنجم هجري) ياد شده وگفته شده است كه وي درروزگار معتمد

عباسي ( 256-279) درقزوين قيام نمود وبه آن شهر دست يافت ... [ ( نقل از برگي از تاريخ قزوين،  حسين مدرس

طباطبائي ) .

 

شناسايي وضعيت بقعه در طي دروه هاي تاريخي و مداخلات صورت گرفته در آن

با استفاده به مطالب پيش گفته مي توان نتيجه گرفت كه مزار حضرت شاهزاده حسين در پايان قرن چهارم و آغاز

پنجم، مزاري شناخته شده و معروف بوده،  در ميانه ي قرن ششم زيارتگاه عمومي مردمان قزوين از شيعه و سني به

شمار مي رفته است. درباره بناي پيشين اين مزار و تطورات آن تا آغاز دوره ي صفوي آگاهي دقيق در دست نيست. به

اجمال مي دانيم كه در قرن هاي هشتم و نهم بناي آستانه منحصر به بقعه ي روي مدفن امام زاده نبوده و مرافق و

ملحقاتي داشته است. در خلد برين محمد يوسف  ضمن شرح ماجراي شورش درويش رضا در قزوين به سال 1041 و

تمركز او با طرفدارانش در آستانه شاهزاده حسين، از « مقبره ي مير فغفور » حجره اي در كنار بقعه ي مقدس « كه

مدفن يكي از سادات عظام آن ملك معمور بود » ياد مي شود. بنابراين به طبع مقبره ي وي از اواسط قرن هشتم جزء

ضمايم مزار شاهزاده حسين بوده است.

بعلاوه آثار موجود نشان مي دهد كه در اين دوره بقعه داراي بناي عالي بوده است زيرا صندوق بسيار نفيس روي مزار كه

در آغاز سده نهم - سال 806 - ساخته شده و نصب گرديده است مؤيد اين موضوع است كه بناي حرم و صحن نيز عالي

و از هر جهت متناسب با اين ضريح بوده است  ظاهراً در فاصله ي ميان دو دوره چنگيزيان و صفويه بواسطه كشت و

كشتارها و كشمكشها و ناامني نزديك به دو قرن كسي متوجه تعمير بقعه نگرديده است و تدريجاً روي به انهدام گذارده

است. مشخص نيست كه ساختمان اوليه بقعه به چه شكلي بوده و چه شخصي آنرا بنا كرده است ولي ميتوان احتمال داد

كه سلطان الجايتو، شاه خدا بنده و پسرش سلطان ابوسعيد بهادرخان و همچنين برخي از فرمانروايان علوي گيلان يه

ساختمان يا مرمت اين بقعه اقدام كرده باشند و ليكن سندي در دست نيست؛ همين اندازه مسلم است كه اگر در طي دو

سده مزبور تعميراتي نشده بود اثري از بقعه بر جاي نمي ماند. حال پادشاهان مزبور يا وزرا و امرا آنها اقدام به تعمير كرده

اند يا توانگران شهرباني آن مرمتها يا ساختمانها بوده اند معلوم و روشن نيست. اما از آنجا كه در برخي كتب تاريخي در

شرح حال امرا و فرمانروايان گيلان و ديلمستان مي خوانيم، زماني كه به قزوين آمده اند، عازم زيارت مزار امامزاده حسين

نيز شده اند و در مواردي اموالي نيز وقف آن كرده اند بطوري كه: «كيا ملك فرزند كيا اسماعيل فرزند كيا ايران شاه

ديلمي، از فرمانروايان سلسله ي امراء هزار اسپي - حكمرانان و لايت ديلمستان و اشكور - در ماه محرم سال 773 به

زيارت اين آستانه مفتخر گرديده و تمامت هفت زيوار ازديه دستجرد حماد از قراء بلوك اقبال قزوين را بر مخارج و مصارف

آن وقف نموده است... در سال 782 ميرزا سلطان ابو سعيد گوركاني به عزم جنگ با اوزون حسن روانه ي آذربايجان بود،

او در سال 783 به قزوين رسيد و پس از زيارت مزارات باب الجنه ي قزوين عازم سلطانيه شد... در سال 847 سلطان

محمد كار کيا را خاطره مايل به تفرج شهر و بازار قزوين و زيارت امام زاده ي اعظم شد ... در سال 898 حضرت ميرزا

علي كيا از ديلمان به قزوين رفت و به زيارت مزار امامزاده حسين نائل آمد.» (برگي از تاريخ قزوين)

از مجموع سطور بالا ميتوان نتيجه گرفت كه بنا در طي اين مدت از تعميرات و مراقبت هاي متوالي برخوردار بوده است.

در قرن دهم پس از آن كه صفويان بر تخت و تاج دست يافتند، اين آستانه نيز مانند همه ي مزارات منسوب به دودمان

پيامبر اكرم در سراسر ايران اهميت و رونق بسيار يافت. به خصوص در دوران طهماسب كه قزوين در بيشتر آن دوره عملاً

(و سالياني دراز رسماً نيز) مقر سلطنت و پايتخت او به شمار مي رفت، بناي بقعه ي مدفن شاهزاده حسين در اين دوره

وسيله ي طهماسب تجديد گرديده و بنائي نو - ظاهراً در آغاز تبديل شهر قزوين به پايتخت دائمي وي در دهه ي هفتم

قرن مزبور - به جاي بناي پيشين بنياد گرديده است .در سال 867 كه بايد سال اتمام بناي جديد مزار باشد به فرمان وي

در منبت نفيسي براي بنا تهيه و نصب گرديده كه تا اين زمان در درگاه شمالي بقعه برپاست. در ميانه ي اين قرن

مقبره‌ي شاهزاده حسين «محل اجتماع مردم » بود. (برگي از تاريخ قزوين)

سلطه سياسي و در كنار آن يافتن وجه ديني و مذهبي در ميان عامه مردم و تسلط بر اذهان آنان، باعث مي شود كه پس

از گذشت حدود 70 سال، مجدداً بقعه از جانب دستگاه حكومتي مورد تجديد بنا قرار گيرد. « در سال 1040 زينب بيگم

دختر شاه طهماسب - كه محترم ترين بانوان حرم شاه عباس بوده و شاه مزبور در بيشتر امور با او مشورت مي نمود -

بناي مزار را تجديد كرده است .كتيبه اي از كاشي معرق كه پيش تر گويا بالاي درگاه ورود همين بنا بوده و اكنون در

بالاي سردر ورود جنوبي صحن آستانه از داخل نصب گرديده است، از اين تجديد حكايت مي كند. (برگي از تاريخ قزوين)

در اواخر همين دهه نيز، در سال 1049، با كشيدن خياباني توسط شاه صفي، ارتباط ميان دولت خانه و آستانه بصورت

مستقيم برقرار مي‌شود.

در دوره‌ي شاه سلطان حسين نيز توجه و اهتمامي خاص در رواج و رونق اين مزار شريف مصروف گرديده است، او خود در

سال 1130 به زيارت آستانه ي مقدس نائل شده و كتيبه ي كمربندي حرم شريف كه مورخ 1131 است گوياي آن

است كه به دستور وي دست كم تزينيات مزار به صورت كامل تجديد يافته كه به طبع با مرمت و تعمير بنا همراه بوده

است. او گويا در همين سفر باغ صفي آباد مشهور به هزار جريب و باغ سليمان آباد را بر آستانه ي شاهزاده حسين و امام

زاده اسماعيل و پيغمبريه قزوين وقف نمود.

از متن اسناد دوره ي قاجار اين مزار برمي آيد كه در اوائل فرمانروايي فتحعلي شاه گنبد مزار دچار ريختگي و خرابي شده

و نيازمند مرمت اساسي بود. در متن چند سند ديگر از نابساماني و اغتشاش و درهم ريختگي و بي نظمي امور آستانه در

ميانه ي قرن سيزدهم ياد مي شود. بطوريكه دكتر فوريه پزشك ناصرالدين شاه، در كتاب «سه سال در دربار ايران » كه

در سال 1307 نگاشته است، در خصوص بناي امامزاده حسين مي نويسد: « قزوين امامزاده معتبري دارد بنام شاهزاده

حسين ... در اين بناي مربع شكل  ... سقفها و ديوارها فرو ريخته و رواقها ومناره هاي كاشي و حوض خراب و آجرهاي

شكسته يا پوشيده در زير علف و خزه، همه نماينده بي مواظبتي و بي اعتنايي نسبت به حال اين بناست.» (سه سال در

دربار ايران )

 وضعيت نامطلوب  بقعه، ساختن چهره اي مذهبي براي حكومت، و نيز ثبت اثري از شاهنشاه وقت در بنايي مهم و مورد

توجه عامه، باعث مي شود تا در سال 1308 چهره بقعه و مجموعه آستانه دگرگون شود. در اين سال به دستور ميرزا علي

اصغر خان امين السلطان صدراعظم، به دستياري و مباشرت آقا باقر سعدالسلطنه كه آن هنگام حكمران قزوين بود، از

بقعه ي امامزاده مرمتي به عمل آمده و صحن پيشين آستانه را ويران ساخته، صحني ديگر به جاي آن بنياد شد و ايواني

با تزيينات كاشي كاري پيشاپيش درگاه ورود بقعه بنا گرديد. و نهايتاً در سال 1340 سقاخانه ي بزرگ جلوي ايوان

شمالي مزار ساخته شده است.

 

بررسي نقش اجتماعي فرهنگي آستانه در ساختار شهر قزوين

موقعيت جغرافيايي شهر قزوين در كشور و قرارگيري در مسير محور شرقي غرب ايران - از آذربايجان بسوي خراسان - كه

در اين مسير، شهر قزوين بعنوان نقطه عطف و مهمترين كانون اين محور محسوب مي شده است، اهميت فوق العاده اي

به اين شهر داده است. اين محور در كنار كاركرد ارتباطي آن، نبوعي محور تبادلات فرهنگي شرق و غرب كشور و از آن به

وراي مرزهاي جغرافيايي ايران بوده است. همچنين اين شهر بعنوان منزلگاهي در مسير ارتباطي حوزه جنوبي كشور با

غرب، و از آن به سرزمين عراق نيز بحساب مي آمده است. بنابراين قزوين محل اتراق و سكونت موقتي در مسير كاروانهاي

زيارتي بسوي عراق و خراسان بوده است كه در نتيجه آن، بقعه ي امامزاده حسين بعنوان فرزند بلا فصل حضرت رضا (ع)

مورد توجه و عنايت خاص ساكنين شهر از يكسو، و كاروانيان زوار از سوي ديگر قرار مي گيرد. بدين ترتيب افراد

سرشناس جامعه و حتي حاكمان و در مواردي نيز شخص پادشاه، هر يك به نوعي ارادت خود را نسبت به اين بقعه و

صاحب آن به نمايش گذاشته اند . بنابراين بقعه ي امامزاده حسين مظهر و نشانه مذهبي شهر بود كه از طريق حكومتها

با نيروهاي مردمي پيوند مي خوردند. اين بخش از شهر را مي توان شهر مردگان و ارواح مقدس كه نفوذ بي ترديدي در

حيات شهري داشتند دانست و از اين نظر نقش ساختاري مهمي در مثلث حكومت - بازار - مردم به عهده مي گرفت.

 

مديريت آستانه و موقوفات آن

چنانكه در بررسي هاي تاريخي ذكر گرديد، پيش از آغاز دوره ي صفوي در قرن هاي هشتم و نهم، امرا و فرمانروايان

گيلان و ديلمستان نسبت به اين آستانه توجهي خاص داشته اند و هر يك در صورت مراجعت به قزوين، به زيارت

امامزاده حسين شتافته و در مواردي نيز موقوفاتي براي آن در نظر گرفته اند. اين امر در دوره ي صفوي، بدليل رسمي

شدن مذهب شيعه و در كنار آن توجه خاص به اماكن مذهبي آنان، رنگ بيشتري به خود مي گيرد. در اين دوره

موقوفاتي بسيار بر آستانه ي مقدس بوسيله ي پادشاه و ديگر افراد خاندان سلطنتي و امراء آن عهد و قف گرديده كه به

طبع در رواج و رونق هر جه بيشتر آستانه سهم به سزا داشته است. شاه طهماسب خود رقباتي - از جمله حمام شاهي

قزوين را كه جزء مستحدثات خود وي و پيوسته به كاخ سلطنت بود در سال 938 - بر آستانه وقف نمود و شاه بيگي

بيگم همسر شاه اسماعيل اول نيز دوبار در سال هاي 938 و943 املاكي چند بر آستانه موقوف داشته. از سندي مورخ

938 برمي آيد كه امير كمال الدين ملك بيك در پيرامون سال مزبور قناتي جهت مصارف آستانه احداث و آن را بر مزار

شريف وقف نموده بود.

ميرزا شرف جهان حسيني قزويني از رجال معروف اين دوره، فرزند قاضي جهان حسيني وزيرطهماسب نيز نزديك به

نيمي از مزرعه گناج از مزارع دهستان اقبال قزوين را بر اين مزار موقوف داشت.

با افزايش اهميت بقعه در اين دوران، و در كنار آن گسترش موقوفات و تملكات آستانه ، مسئله مديريت آنها نيز مطرح

مي شود . آستانه ي شاهزاده حسين به طبع از همان دوره ي سلجوقي كه مردمان قزوين سني و شيعي به زيارت آن

مي‌رفته اند داراي خدمتگزار و نذورات و موقوفات بوده است؛ ليكن قديم ترين ماخذ موجودي كه در آن از «متولي آستانه»

ياد شده وقف نامه ي مورخ 773 از كياملك هزار اسپي حكمران ولايت ديلمستان و اشكور است.

 به اجمال آن چنان كه به خصوص از اسناد دوره ي صفوي بر مي آيد آستانه ي شاهزاده حسين در قرن دهم موقوفاتي

بسيار يافته بوده و بيشتر اين موقوفات تا پايان آن دوره در اختيار متوليان آستانه بوده است.

 توليت آستانه ي شاهزاده حسين از دوران دور در دست خاندان سادات مرعشي قزوين بوده است، با اين خصيصه ي

استثنائي كه در هر نسل تمامي افراد اين خاندان در امر توليت شريك بوده و از درآمد موقوفات و مستمريات و مقرريات

آن بهره مند مي‌شده‌اند . اين مطلب طبعاً ناشي از چگونگي وقف موقوفات مزبور بوده كه توليت را با خاندان نه فردي

خاص از آن وا مي گذارده است. آغاز تصدي و توليت آنان بر اين مزار درست روشن نيست، ليكن قدر مسلم مدتي دراز

پيش از دوره ي صفوي بوده. در فرماني مورخ 937 از شاه طهماسب گفته مي شود كه توليت مزار شاهزاده حسين از

«قديم الايام »تا آن زمان با آباء و اجداد متولي آن دوره بوده است . (برگي از تاريخ قزوين)

 

دوره صفويه –  افزايش اهميت آستانه و اقتدار متوليان آن

متوليان آستانه در اين زمان - وگويا پيش از آن هم - امر احتساب قزوين را نيز، كه در آن عهد منصبي بزرگ بود در دست

داشته‌اند كه خود مبين اهميت و حرمت شغل توليت آستانه ي مزبور در آن روزگار، و به تبع آن، نشان دهنده ميزان

اهميت و تقدس خود مزار در آن ادوار است. در اين دوره آستانه از چنان قدرتي برخوردار مي شود كه در مواردي كه بر سر

موقوفات آن اختلاف پيش مي آيد ،دستگاه ديواني كشور ،ناچار به دادن حكم به نفع آستانه مي شود. از سندي مورخ به

سال 933 بر مي آيد كه امير غياث الدين حسني، حمامي واقع در محله ي شهرستان قزوين را بر آستانه وقف داشته كه

پس از درگذشت او، ورثه ي وي در آغاز دوره ي صفوي در اين باب گفتگويي با متوليان آستانه داشته اند و جمال الدين

محمد صدر استرآبادي (صدر شاه اسماعيل و طهماسب از 920 تا 931) بر نفوذ وقف و بطلان دعوي ورثه حكم نموده

بود. 

توليت آستانه در اين دوره نيز مقامي بزرگ بود. شاه طهماسب در سال 932 در نظر داشت سيد زين العابدين متولي مزار

شاهزاده حسين را به رسالت نزد خواندگار روم (پادشاه عثماني) به استامبول بفرستد. شاه عباس نيز درويش بيك از

سادات مرعشي قزوين را در سال 1020 همراه قاضي خان حسني سيفي قزويني صدر خويش به رسالت به دربار روم و

پس از آن در سال 1023 به دكن نزد نظام شاه فرستاد. پيش از اينها شاه اسماعيل نيز قاضي ضيا ء الدين نورالله حسيني

مرعشي را نزد شيبك خان ازبك فرستاده بود.

 

تقابل و تعامل آستانه با حوادث و جريانات جامعه

گورستانها و مقابر اولياء، از عناصر مهم ساختار شهري در اين دوره است، در نتيجه، افزايش اقتدار و وجه آستانه در نظر

دستگاه حكومتي و عامه مردم، ناخوسته حوادث جاري سياسي و فرهنگي جامعه را نيز به سوي آن مي كشاند. به هر

حال شهر به معني مردمي و امروزي آن مابين دو بناي مسجد جامع و امامزاده حسين گسترده بود و در بطن خود

محيطهاي شلوغ و مرموزي داشت تا جايي كه گهگاه به مخالفين حكومت فرصت فعاليت مي داد. بطوري كه در سال

999 اسماعيل سلطان برادر اميرخان موصلو را كه از گريختگان درگاه بود او را گرفته، آوردند.در اثناء سياست گريخته پناه

به آستانه ي امام زاده ي واجب الاحترام شاهزاده حسين برد. پيراحمد موصلو كه از اقوام او بوده او را به قتل رسانيد.

در سال 1041 درويش رضا نامي در ديه كافورآباد از بلوك قاقزان قزوين گروهي را گرد خود جمع آورده و بر حكومت

شوريد و به قزوين آمده ،"روي به آستانه ي متبركه ي شاهزاده حسين عليه السلام نهاده و بر در حجره اي كه مدفن يكي

از سادات عظام آن ملك معمور و مشهور به مير فغفور بود جمع آمده، بنياد شر و شور و آغاز فتنه و فتور نمودند." داروغه

شهر شاه وردي خان بيك ترخان تركمان براي سركوبي آنان با مردمان خويش به حصار امام زاده آمده و شورشيان، مقبره

ي ميرفغفور را سنگرگاه خويش قرار دادند و سرانجام پس از برخوردي شديد، درويش رضا و طرفدارانش در داخل حصار

آستانه كشته شدند و غائله پايان يافت. (برگي از تاريخ قزوين)

به دليل نقش فعال بقعه در جريانات زندگي،اجتماعات مردمي و اجتماعات سياسي در اين مزار برقرار مي‌شده است و

گاهي نيز آستانه در نظر پادشاهان صفوي، نقش تفرجگاه را داشته است. شاه عباس اول در سال 1003 در روي مزار

شاهزاده حسين صحنه اي از جنگ حيدري و نعمتي را كه براي او ترتيب شده بود تماشا نموده است. در اين ميان، گاهي

از حضور مردم در بقعه استفاده مي شده و برخي امور آموزشي و تربيتي در آن فراگرفته مي شده است. قاسم بيك تركمان

تهراني از اديبان و شاعران دوره ي طهماسب اول بود كه مدتي از جانب وي حكمراني قزوين و تهران را به عهده داشت و

سپسس به دستور او در بقعه ي شاهزاده حسين قزوين درس مي گفت.

 حوزه نفوذ بقعه اندك اندك از جريانات روزمره زندگي فراتر رفته و برخي افراد متول جامعه و بيشتر خاندان سلطنتي، با

هدف برخورداري از رحمت الهي و مجاورت با امامزاده، در مجموعه آستانه به خاك سپرده مي شوند. اين امر پيش از دوره

ي صفوي نيز رواج داشته است اما معمولاً مختص بزرگان و عارفان جامعه بوده است. به لحاظ دفن بسياري از علما و اخيار

و اوليا و صلحا و مشايخ در اين گورستان و نقش فعال مريدان آنها در زندگي اجتماعي، نبض حيات معنوي شهر در اين

مكان مي زده است. مزار برخي از اين بزرگان مانند امام رافعي صاحب التدوين، شيخ احمد غزالي و ... در اين آستانه، در

كتاب تاريخ گزيده ذكر شده است. اما در دوره ي صفوي، با اين عمل فصلي جديد از اقتدار و دخالت حكام وقت در

زندگي دنيوي و اخروي جامعه گشوده مي شود. اسامي اشخاصي كه در اين دوره، در اين آستانه به خاك سپرده شده اند

در كتاب بزرگي از تاريخ قزوين به تفصيل آمده است.

 

نتیجه گیری

با در نظر گرفتن تمامی موارد مطرح شده می‌توان به این نظریه رسید که بقعه امامزاده حسین، به عنوان قطب روحی و

مذهبی شهر قزوین، تأثیر بسزایی در تحولات معماری شهر قزوین داشته و همواره در کنار سایر گزینه‌های توسعه، مورد

توجه قرار گرفته است. این تأثیر در تمامی دوره‌های تاریخی قابل مشاهده است، لکن در دوره صفویه، همزمان با تحولات

عمده در ساختار معماری بقعه، شاهد نقش پر رنگ آن در توسعه شهر می‌باشیم.

 

 

مراجع

·        حاجي قاسمي كامبيز، يادگاري از گذشته، امامزاده حسين قزوين مجله صفه.

·        حمدالله مستوفي(1362)، تاريخ گزيده، به كوشش دكتر عبد الحسين نوايي، تهران،  چاپ چاپخانه سپهر.

·        دايره المعارف بناهاي آرامگاهي(1378)، ویراستار محمد مهدی عقابی، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی.

·         دبیر سیاقی سید محمد (1381)، سیر تاریخی بنای شهر قزوین و بناهای آن، اداره کل میراث فرهنگی استان قزوین با همکاری حدیث امروز.

·         دینکانی نفیسه (1389) ، مستند نگاری و آسیب نگاری بقعه امامزاده حسین قزوین، سازمان میراث فرهنگی قزوین.

·         گلریز سید محمد علی(1382)، مینودر یا باب الجنه قزوین، انتشارات طه.

·         مجموعه مقالات تاريخ معماري و شهرسازي، ارگ بم كرمان، جلد سوم، سازمان ميراث فرهنگي كشور.

·        مدرسی طباطبایی حسین(1361) ، برگی از تاریخ قزوین،زیر نظر محمود مرعشی، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی.

·        ورجاوند پرویز(1377)، سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین، جلد اول، نشر نی. 

 

·        يادگار ماندگار(1385)، زیر نظر محمد نادر محمد زاده، انتشارات ميراث فرهنگي استان قزوين.

لینک های مفید


   
   

 

  • امامزاده حسین(ع)

    امامزاده حسین(ع)
  • امامزاده حسین(ع)

    امامزاده حسین(ع)
  • امامزاده حسین(ع)

    امامزاده حسین(ع)
  • امامزاده حسین(ع)

    امامزاده حسین(ع)
  • 1
  • 2
  • 3

آدرس پستی امامزاده حسین(علیه السلام)

آدرس: قزوین - خیابان شهداء - خیابان سلامگاه - آستان مقدس امامزاده حسین بن علی بن موسی الرضا(ع)

صندوق پستی : 69356-24176

تلفن: 33571491-028   دورنگار: 33559720-028

پست الکترونیکی :  info@ebn-reza.com